
چه عنوان احمقانه ایی برای دنیای سیاه و سرد اطراف ما مثل تخت خواب فنری سرد و فلزیم که شبهای زمستان با رویاهای بچه گانه ام گرم می شد .حالا اون تخت کمی بزرگتره اتاق هم کمی گرمتر اما رویا هام دیگه خیلی رنگی و قشنگ نیست . زندگی داره میره و شاید هیچ وقت خیلی بهتر از این نشه بزار یک بار از رویا بیرون بیام دردناکه که تخت گرمم با رویاهاش ترک کنم و پا به اتاق سردش بزارم اما بزار بیرون بیام و بفهمم اشتباه می کنم .گور پدرفردا می خوام امروز خوب زندگی کنم توی همین شرایط توی همین لحظه فقط برای امروز گوربابای فردا...
ادامه مطلب