
چه عنوان احمقانه ایی برای دنیای سیاه و سرد اطراف ما مثل تخت خواب فنری سرد و فلزیم که شبهای زمستان با رویاهای بچه گانه ام گرم می شد .حالا اون تخت کمی بزرگتره اتاق هم کمی گرمتر اما رویا هام دیگه خیلی رنگی و قشنگ نیست . زندگی داره میره و شاید هیچ وقت خیلی بهتر از این نشه بزار یک بار از رویا بیرون بیام دردناکه که تخت گرمم با رویاهاش ترک کنم و پا به اتاق سردش بزارم اما بزار بیرون بیام و بفهمم اشتباه می کنم .گور پدرفردا می خوام امروز خوب زندگی کنم توی همین شرایط توی همین لحظه فقط برای امروز گوربابای فردا...
ادامه مطلب
حس مادری قوی ترین حس بشره اما وقتی با حماقت درگیر بشه تبدیل به خطرناک ترین حس میشه وقتی تو از عشقی لبریز میشی که کورت می کنه و برای فرزندت کارهایی می کنی که نابودش می کنه ...
ادامه مطلب