این دیالوگهای تکراری این قصه های مکرر تا کجا تاکی باید غرورم را پنهان کنم حالم ازجهل از ....بهم می خورد
من عاشقممممم عاشق علمم عاشق پسرم
واییییییییییییییییییییی خدایا ببین داشته هایم را نمی بینند و هرکس و ناکسی در زمان کوتاهی تمام بنای ساخته شده به قیمت جانم و شیرین ترین روزهای زندگی من را بهم می ریزد واییی 
برچسب:
نویسنده: روژان مهدوی